از تو برام مانده همین چند تا غزل
من زنده ام هنوز بدون تو با غزل
هر صبح راس ساعتِ… پا میشوم که تو
با جیکجیک باغچه میآیی، با غزل
در انتظار آمدنات کوچه میشوم
پر میکند هوای مرا –کوچه را- غزل
شب میرسد و خسته به خود میبرم پناه
در بسترام به مرگ سپارد مرا، غزل
…
مثل همیشه گوش نداری به شعر من
بنشینم و برات بگویم چرا غزل؟
+ نوشته شده در دوشنبه سی و یکم تیر 1387ساعت 11:56  توسط جواد رها
|